طراحی و اجرا
پنتهاوس ماهان
کامرانیه، تهران
روایت پروژه
این بازسازی با یک مسئلهی فنی آغاز شد. تأسیسات عبوری از سقف باید از دید پنهان میماند، و سادهترین راه، سقفی صاف و یکنواخت بود که همهچیز را زیر خود بپوشاند. ما راه دیگری رفتیم. خطوط مورب، سقف را شکستند و کانالها و لولهها در میان همین شکستها جای گرفتند. محدودیتی که قرار بود پنهان شود، خودش به شخصیت خانه تبدیل شد.
این خطوط در سقف نماندند. آرام پایین آمدند و در شومینهی نشیمن شکل گرفتند، با احجامی زاویهدار که ادامهی همان هندسهی بالای سرند. در این خانه هیچ عنصری تنها نیست. سقف، دیوار و اشیا همه به یک زبان حرف میزنند و چشم را از فضایی به فضای دیگر میبرند، بیآنکه جایی گسسته شود.
رنگها هم با همین جسارت آمدند، هر کدام در جای خودش. خانه با آبی کاربنی درهای ورودی شروع میشود؛ رنگی عمیق و باوقار که نخستین برخورد با خانه را محکم میکند. پشت آن، نارنجی و فیروزهای کنار هم انرژی میسازند: یکی گرما و حرکت میآورد و دیگری تعادل و تازگی. در آشپزخانه، کابینتهای زرد مثل نوری همیشه روشن در دل خانه میدرخشند. همهی این رنگها در زمینهای آرام و در نقاطی حسابشده نشستهاند تا هندسه را دیدهتر کنند، نه اینکه صدایش را بپوشانند.
خانه در پلان هم به آدمهایش فکر کرده است. برای تنها پسر خانواده، دنیایی از آنِ خودش طراحی شد که مسیرش از همان آستانهی ورودی جدا میشود. او بیآنکه از دل خانه عبور کند، به حریم خودش میرسد و با این حال هنوز بخشی از خانه است. این جدایی کوچک، هم استقلال او را حفظ میکند و هم آرامش بقیهی خانواده را.
و تراس، جایی که این همه انرژی آرام میگیرد. اینجا برای مکث ساخته شده است: برای پایان یک روز کاری، برای فنجانی چای و نگاهی که تا انتهای تهران میرود. معماری اینجا عقب میایستد و شهر، با چراغهایش که یکییکی روشن میشوند، نقش اصلی را به عهده میگیرد. خانه در بالاترین نقطهاش ساکت میشود.